کتاب الکترونیکی - جولای 12, 2020

«چنین دیدم..» داستانی از ایران تا سوریه است

«چنین دیدم..» داستانی از ایران تا سوریه است

«چنین دیدم..» یکی از روایت‌های داستانی در مورد جنگ و درگیری در سوریه و حضور یک مستندساز ایرانی در این کشور است
اين كتاب با رویدادهای زندگی‌اش در تهران گره می‌خورد.

كتاب «چنین دیدم..» به تهيه از فرشته امیری و در ۲۲۴ صفحه و توسط نشر نیستان اخیرا منتشر شده است.

فرشته امیری متولد در ۱۳۵۹ است ، و اول داستان او به نام “نشر باغ ابریشم” از ابتدای دهه ۸۰ با داستان سال های منتشر كرد.
او همچنین غیر از نویسندگی در دیگر حوزه‌های نوشتن؛ از جمله مصاحبه با فرماندهان دفاع مقدس و گردآوری اطلاعات نیز قلم‌آزمایی کرده است.

این کتاب توسط راوی (سوزان) ، همسر و مادر خانواده است که در یک پرورشگاه بزرگ شده و در حقیقت تنها همسرش (حمید) است. اما او این واقعیت را از دخترش (یاسمین) پنهان کرد.

داستان زندگی این خانواده سه نفره با مضامین مشترک امروز نوجوانان و خانواده های طبقه متوسط ​​در تهران ادامه دارد ، تا اینکه مرد خانواده (حمید) ، فیلمساز مستند ، تصمیم می گیرد پس از درگذشت دوستش (مصطفی) در آنجا به سوریه برود.

سوزان به شدت مخالف سفر حمید به سوریه است ، اما حمید در برابر این مخالفت مقاومت می کند و راه خود را پیش می برد.

گذشته از سفر ظاهری مرد خانواده به سوریه ، این یک سفر داخلی ، دلپذیر و عاطفی در زندگی خانواده است ، در نهایت رسیدن به هر یک از آنها و درک جدیدی از خود ، زندگی و محیط زیست تغییر می کند.

ما در بخشی از کتاب می خوانیم:

زنگ ساعت را می‌بندم و سنگین بلند می شوم، سردم می شود. شالم را روی شانه‌ام می اندازم. چراغ اتاق یاسمن روشن است. دوباره ساعت را نگاه می کنم. پنج و ۳۰ دقیقه! می روم توی اتاقش، پشت به در روی سجاده‌اش نشسته.

-یاسمن؟!

از جا می پرد: وای ترسیدم!

-نخوابیدی؟

-چرا خوابیدم.

چشم‌هایم گشاد می‌شود: خودت بیدار شدی؟

نگاهم می‌کند تای چادرش را از صورتش کنار می‌زند. گونه‌هایش پر از اشک است. می‌نشینم کنارش: یاسمن! چی شده؟

چادرش را روی شانه‌اش می‌اندازدد: خواب بابارو دیدم، اومده بود بالای سرم، اشاره می‌کند به بالای تختش: همین‌جا. با موهام بازی می‌کرد. (نگاهش خیره مانده بود به همان جا:) گفت، پاشو نماز صحبت قضا نشه… (ص. ۱۵۵)