هویت

«هویت» اثر میلان کوندرا رمانی فلسفی و معناگرا است که ماجرای زن و شوهری به نام شانتال و ژان مارک را روایت می‌کند. این زن و شوهر یکدیگر را دوست دارند، شریک زندگی یکدیگرند و جهانی را که نمی‌پسندند تنها در پرتو عشق خویش تاب می‌آورند.

شانتال به واقع یگانه پیوند عاطفی ژان مارک با جهان است، هیچ کس به جز شانتال نمی‌تواند او را از حالت بی‌اعتنایی برهاند و تنها با واسطه او و به خاطر اوست که به جهان می‌نگرد.

شانتال نیز، از نخستین لحظه دیدار، شیفته ژان مارک شده است. درونمایه محوری و مضمون فکری و اساسی کتاب هویت، نوعی تقلای ذهنی و تقابل کم و بیش فلسفی با ناپایداری هستی و زندگی است.

رمان هویت نسبت به دیگر آثار کوندرا پیچیدگی‌های کمتری دارد و به همان نسبت شخصیت‌ها هم کمتر هستند. این داستان، روایتی‌ فلسفی است از سوء تفاهم‌هایی که ریشه در عدم شناخت دقیق انسان‌ها از یکدیگر دارد و می‌تواند بزرگترین عشق‌ها را به سادگی ببلعد و ویران کند.

جدایی و غربتی که در هر حال ما را در بر گرفته و مانع وحدت روح انسانیست و صداقت محض، بال رهایی از این تنهاییست.

«هویت» میلان کوندرا داستانی اندیشه‌محور است و به همین دلیل لزوما بهتر است با تأنی و بدون شتاب‌زدگی خوانده و حتی بازخوانی شود.