، هرچه عزتشاهی در گوشش خوانده بود که امثال ما نباید زن بگیرند، اما گوش محمد بدهکار این حرفها نبود. عزت میدانست یک مبارز سرنوشت نامعلومی دارد و اگر دستگیر یا شهید شود، کسی نیست که خانوادهاش را اداره کند. محمد میگفت: از خانوادهای زن میگیرم که مبارز…
، هرچه عزتشاهی در گوشش خوانده بود که امثال ما نباید زن بگیرند، اما گوش محمد بدهکار این حرفها نبود. عزت میدانست یک مبارز سرنوشت نامعلومی دارد و اگر دستگیر یا شهید شود، کسی نیست که خانوادهاش را اداره کند. محمد میگفت: از خانوادهای زن میگیرم که مبارز…