رفیقی که به عهدش وفا کرد رفتم سردخانه. کشو را کشیدم بیرون. دیدم جسدی است بی سر. شلوار کردیاش آشنا بود. هر چه به حافظهام فشار آوردم، چیزی یادم نیامد.
دفاع مقدس


رفیقی که به عهدش وفا کرد رفتم سردخانه. کشو را کشیدم بیرون. دیدم جسدی است بی سر. شلوار کردیاش آشنا بود. هر چه به حافظهام فشار آوردم، چیزی یادم نیامد.